هنگام مراسم خوشامدگويي رئيسشرکت گفت: "شما همه جزو تيم ماهستيد. شما اينجا حقوق خوبي ميگيريد و ميتوانيد به غذاخوري شرکترفته و هر مقدار غذا که دوستداشتيد بخوريد. بنابراين فكرکارکنان ديگر را از سر خود بيرونکنيد".
آدمخوارها قول دادند که باکارکنان شرکت کاري نداشته باشند.
چهار هفته بعد رئيس شرکت به آنهاسر زد و گفت: "مي دانم که شماخيليسخت کار ميکنيد. من از همه شماراضي هستم. امّا يكي از نظافتچيهاي ما ناپديد شده است. کسي از شماميداند که چه اتفاقي براي اوافتاده است؟"
آدمخوارها اظهار بي اطلاعي کردند..
بعد از اينكه رئيس شرکت رفت، رهبرآدمخوارها از بقيهپرسيد:
"کدوم يك از شما نادونا اوننظافت چي رو خورده ؟"
يكي از آدمخوارها با اکراه دستشرا بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت:
"اي احمق ! طي اين چهار هفته مامديران، مسئولان و مديران پروژهها را خورديم و هيچ کس چيزي نفهميدو حالا تو اون آقا را خوردي و رئيسمتوجه شد!از اين به بعد لطفاً افرادي را کهکار ميکنند نخوريد"...
ارسال شده در مورخه : 9 شهريور ماه ، 1389 ، 13:22:25 توسط hossein