آرشیو موضوعی
ارتباط مستقیم اخبار
بهداشت بهداشت و سلامت
 ورزش
ویرایش مدیران لبخند
گالري تصاويردیدنیها
 لينک دوستان دین و مذهب
 لينک دوستان تاریخ و ادبیات 
» ادبیات فارسی
» شعرایران
تالار گفتمان دست نوشته ها
مطالب ارسالی گذرگاه
دریافت فایل موبایل

منوی اصلی
لینکهای سریع
دیگر بخشها
بخش کاربری
مطالب سایت
بخش خبری
امکانات سایت

پیغام کوتاه

فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.

وضعیت آنلاین
در حال حاضر 114 مهمان و 0 کاربر در سایت حضور دارند .

خوش امديد ، لطفا جهت عضویت در سایت فرم مخصوص عضویت را تکمیل نمائید .

ديگر زبانها

 


»  ما حيوانات را خيلي دوست داريم!!!

انشائ زير را به روش دانش آموز کلاس دوم دبستان بخوانيد

ما حيوانات را خيلي‌ دوست داريم، بابايمان هم همينطور.ما هر روز در مورد حيوانات حرف مي‌زنيم ، بابايمان هم همينطور. بابايمان هميشه وقتي‌ با ما حرف ميزند از حيوانات هم ياد مي‌کند، مثلا امروز بابايمان دوبار به ما گفت؛ تولهسگ مگه تو مشق نداري که نشستي پاي تلوزيون؟ و هر وقت ما پول ميخواهيم ميگويد؛ کرهخر مگه من نشستم سر گنج؟



 


چند روز پيشا وقتي‌ ما با مامانمان و بابايمان ميرفتيم خون عمه زهره اينا يک تاکسي داشت ميزد به پيکان بابايمان. بابايمان هم که آن روي سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوري گوساله؟ آقاهه هم گفت: کور باباته يابو، پياده ميشم همچين ميزنمت که به خر بگي‌ زن دايي, بابايمان هم گفت: برو بينيم بابا جوجه و عين قرقي پريد پايين ولي‌ آقاهه از بابايمان خيلي‌ گنده تر بود و بابايمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابايمان گفت؛ مگه کرم داري آخه؟ خرس گنده مجبوري عين خروس جنگي بپري به مردم؟
 

ما تلوزيون را هم که خيلي‌ حيوان نشان ميدهد دوست ميداريم، البته علي‌ آقا شوهر خالهمان ميگويد که تلوزيون فقط شده راز بقا، قديما همش گربه و کوسه نشون ميداد. ما فکر مي‌کنيم که منظور علي‌ آقا کارتون پينوکيو باشه چون هم توش گربهنره داشت هم کوسه هم پينوکيو که دروغ ميگفت.


فاميلهاي ما هم خيلي‌ حيوانات را دوست دارند، پارسال در عروسي‌ منوچهر پسر خاله مان که رفت قاطي‌ مرغها، شوهر خالهمان دو تا گوسفند آورد که ما با آنها خيلي‌ بازي کرديم ولي‌ بعدش شوهر خالهمان همان وسط سرشان را بريد! ما اولش خيلي‌ ترسيديم ولي‌ بابايمان گفت چند تا عروسي‌ برويم عادت مي‌کنيم، البته گوسفندها هم چيزي نگفتند و گذاشتند شوهر خالهمان سرشان را ببرد، حتما دردشان نيامد. ما نفهميديم چطور دردشان نيامده چون يکبار در کامپيوتر داداشمان يک فيلم ديديم که دوتا آقا که هي‌ ميگفتند الله اکبر سر يک آقا رو که نميگفت الله اکبر بريدند و اون آقاهه خيلي‌ دردش اومد. و ما تصميم گرفتيم که هميشه بگيم الله اکبر که يک وقت کسي‌ سر ما را نبرد.


ما نتيجه ميگيريم که خيلي‌ خوب شد که ما در ايران به دنيا آمديم تا بتونيم هر روز از اسم حيوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنيم و آنها را در تلوزيون ببينيم در موردشان حرف بزنيم و نميدانيم اگر در ايران به دنيا نيامد بوديم چه غلطي بايد ميکرديم.



ارسال شده در مورخه : 9 ارديبهشت ماه ، 1388 ، 17:10:12 توسط kindboy  چاپ مطلب

 

مرتبط با موضوع :

 تفاوت مديريت امريكايي و ايراني!!!!!  [9 آبان ماه ، 1388 ، 15:09:57]
 ضعف اخلاقی در خانمها  [30 مرداد ماه ، 1388 ، 15:09:22]
 عکس هایی ازکارخانه ی ساخت فشنگ !  [12 مرداد ماه ، 1388 ، 22:43:35]
 دختران دانشجوی دانشگاه های دولتی از ترم 1 تا  [1 تير ماه ، 1388 ، 20:36:44]
 12 تيپ خانم هايي كه بايد از آنها دوري كنيد  [1 تير ماه ، 1388 ، 20:24:34]
 میوه فروشی بهتر از مهندسی نرم افزار !!!  [6 ارديبهشت ماه ، 1388 ، 08:54:29]
 مقايسه مهندس با کارگر افغانی  [1 ارديبهشت ماه ، 1388 ، 18:52:04]
 تفاوتهای من و رئيسم !!!  [1 ارديبهشت ماه ، 1388 ، 18:26:42]
 برنامه روزانه ملتهای مختلف!  [30 فروردين ماه ، 1388 ، 06:18:36]
 سن زمين - سن انسان  [24 فروردين ماه ، 1388 ، 16:27:29]

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : xum63zoy
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
ورود
نام کاربری

رمز عبور

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .

امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


اشتراک گذاري مطلب








© Powered by PHPNUKE | Theme Designed By .: KAVIRHOST :.