آرشیو موضوعی
ارتباط مستقیم اخبار
بهداشت بهداشت و سلامت
 ورزش
ویرایش مدیران لبخند
گالري تصاويردیدنیها
 لينک دوستان دین و مذهب
 لينک دوستان تاریخ و ادبیات 
» ادبیات فارسی
» شعرایران
تالار گفتمان دست نوشته ها
مطالب ارسالی گذرگاه
دریافت فایل موبایل

منوی اصلی
لینکهای سریع
دیگر بخشها
بخش کاربری
مطالب سایت
بخش خبری
امکانات سایت

پیغام کوتاه

فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.

وضعیت آنلاین
در حال حاضر 115 مهمان و 0 کاربر در سایت حضور دارند .

خوش امديد ، لطفا جهت عضویت در سایت فرم مخصوص عضویت را تکمیل نمائید .

ديگر زبانها

 


»  دود کباب

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/c/c0/Kabab1.jpg/280px-Kabab1.jpg
فقیری از کنار دکان کباب فروشی میگذشت. مرد کباب فروش گوشت ها را در سیخها کرده و به روی آتش نهاده باد میزند و بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود. بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت خارج کرده و بر روی دود کباب گرفته به دهان گذاشت.

فقیری از کنار دکان کباب فروشی میگذشت. مرد کباب فروش گوشت ها را در سیخها کرده و به روی آتش نهاده باد میزند و بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود. بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت خارج کرده و بر روی دود کباب گرفته به دهان گذاشت. او به همین ترتیب چند تکه نان خشک خورد و سپس براه افتاد تا از آنجا برود ولی مرد کباب فروش به سرعت از دکان خارج شده دست وی را گرفت و گفت:
کجا میروی پول دود کباب را که خورده ای بده. از قضا ملا از آنجا میگذشت جریان را دید و متوجه شد که مرد فقیر التماس و زاری میکند و تقاضا مینماید او را رها کنند. ولی مرد کباب فروش میخواست پول دودی را که وی خورده است بگیرد. ملا دلش برای مرد فقیر سوخت و جلو رفته به کباب فروش گفت: این مرد را آزاد کن تا برود من پول دود کبابی را که او خورده است میدهم. کباب فروش قبول کرد و مرد فقیر را رها کرد. ملا پس از رقتن فقیر چند سکه از جیبش خارج کرده و در حال که آنها را یکی پس از دیگری به روی زمین میانداخت به مرد کباب فروش گفت: بیا این هم صدای پول دودی که آن مرد خورده، بشمار و تحویل بگیر. مرد کباب فروش با حیرت به ملا نگریست و گفت: این چه طرز پول دادن است مرد خدا؟ ملا همان طور که پول ها را بر زمین میانداخت تا صدایی از آنها بلند شود گفت: خوب جان من کسی که دود کباب و بوی آنرا بفروشد و بخواهد برای آن پول بگیرد باید به جای پول صدای آنرا تحویل بگیرد.


ارسال شده در مورخه : 25 بهمن ماه ، 1390 ، 02:35:00 توسط hossein  چاپ مطلب

 

مرتبط با موضوع :

 حکایتی بسیار زیبا  [7 فروردين ماه ، 1391 ، 16:59:31]
 سکه طلا  [26 آبان ماه ، 1389 ، 01:23:35]
 جذابيت  [8 آبان ماه ، 1389 ، 12:36:20]
 تازه عروس و داماد  [8 آبان ماه ، 1389 ، 12:30:15]
 بوی باران  [30 شهريور ماه ، 1389 ، 19:55:46]
 نايست! حتي اگر …. حماسه اي از يك دونده  [29 شهريور ماه ، 1389 ، 10:33:48]

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : duk83tos
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
ورود
نام کاربری

رمز عبور

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .

امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 3.6
تعداد آراء: 5


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


اشتراک گذاري مطلب








© Powered by PHPNUKE | Theme Designed By .: KAVIRHOST :.