قد پیامبر، کمی بلندتر از مرد میانه، و سپید پوست گندمگون بود. آن حضرت، پیشانی گشاده و چهره افروخته و گِرد و ابروهای کمانی و به هم پیوسته و مژههای بلند و پنجههای ستبر، و هنگام راه رفتن به جلو تکیه داشت؛ گویی در زمین نشیب راه میرود. سرش تمام و کمال، و موهایش نه سرخ بود و نه سیاه. میان ابروانش رگی وجود داشت که هنگام خشم پر میشد.
بینی بلند و نوری از آن تابان و محاسن انبوه و دو (خدّ) گونه هموار و پر گوشت و چشمان سیاه و دندانهای پیشین روشن و گشاده و آبدار و گردنِ چون آهو سفید و شانههایی پهن و پشتی فراخ و با گوشت داشت و از سینه تا ناف او خطّی از مو کشیده شده بود. شکم و سینه هموار و بر ساعدها موی تمام و کف دست فراخ و دست و پای ستبر و به اندام داشت. به هنگام برگشتن و بازنگریستن، با جمله سر و گردن التفات میفرمود. پیوسته چشم او فروخوابیده بود و نظرش به زمین بیشتر بود تا به آسمان. پیوسته در اندوه و همواره در اندیشه بود و به وقت نیاز سخن میفرمود. سکوتش دراز و سخن او جامع بود و زاید و هذیان نداشت، بلکه همه خالص و فضل بود. آن حضرتصلی الله علیه و آله و سلم خوشخو بود و نعمت را بزرگ میشمرد و خوردنیها را مذمّت نمیکرد و دنیا او را به خشم نمیآورد. خشم او درباره داد و حق دیگران بود و برای حق خود در خشم نمیشد و هنگام خشم چهره بر میگرداند و هنگام شادی، چشم بر هم مینهاد و خنده او تبسّم بود. در خانه، اوقات خویش را سه بخش کرده بود؛ بخشی برای عبادت خداوند و بخشی برای اهل و عیال و بخشی برای خود و مردمان. او اهل فضل و تقوا را بر دیگران مقدّم میداشت و با همه کس به صحبت و سخن مشغول میشد و نیاز همه را بر میآورد و از حال یاران و صحابه جویا میشد و یاران را به هم الفت میداد و بزرگواران و کریمان را احترام میکرد و نیکیها را تحسین و بدیها را تقبیح میفرمود و بزرگترین کس را آن میدانست که برادران مسلمان را یاری کند. در نشستن و برخاستن، ذکر خدا بر زبان داشت و جای مخصوص نداشت، بلکه هر جا میرسید مینشست. مجلس او پایین و بالا نداشت و اصحاب را نیز چنین دستور میداد و در تقسیم هر چیز عدالت داشت و با هر کس مینشست، صبر میکرد تا او بر خیزد. سخن او خوش و همراه با گشادگی چهره و نصیحتهای او بر همگان پدرانه بود. مجلس او مجلس حیا و حلم و صبر و امانت بود و به ادب سخن میراند و صدا را بلند نمیکرد و سخن بد درحق مردم ادا نمیکرد. سالخوردگان را به وقار احترام میگذاشت و بر کودکان مهربان بود و هرگز ترش رویی و درشتی نداشت و مردم را نومید نمیکرد و نفاق و سخن بیهوده و زیاد نداشت و سخن دیگران را کاملاً گوش میداد و آن را قطع نمیکرد و عفوکننده و رحیم دل و بسیار باشرم و پیوسته در ذکر خدا و امانتدار بود. امانتداری او چنان بزرگ بود که به محمّد امین، ملقّب و مشهور شد. او راز پوش و بخشنده و مردمدوست و بردبار و مهماندار و کریم و درستکار و در عبادت چابک و از شهوات بریده و روزهدارترین مردم بود. او شب زندهدار و متهجّد و فروتن و به دنیا بیرغبت و بلند همّت و دوستدار نیازمندان و مسکینان و طبیب توانگران و باانصاف و پارساترین پارسایان و راهنمای امّت و شجاعترین فرد امّت بود و منظری با هیبت و شریف و دستگشاده و باسخاوت داشت. آن حضرت دیرخشم و لطیفطبع بود و در او مکر و فریب و بخل و حیله و منّت و طعنه و حسد و گردنکشی و تکبّر و فخر فروشی و شتابزدگی وجود نداشت[۶] و به شهادت بلند قرآن، ایشان خُلق عظیم داشت: ﴿وإنّک لَعلی خُلُقٍ عظیمٍ﴾[۷] .
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست ٭٭٭٭ که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم
چنین ویژگیهایی جز در پیامبر و وصی او یافت شدنی نیست. از اینرو، آن حضرت فرمود: خداوند مرا ادب فرمود و من علی(علیهالسلام) را ادب کردم.[۸]
ارسال شده در مورخه : 17 ارديبهشت ماه ، 1388 ، 09:25:34 توسط kindboy