تعداد بازدید : 190 | ارسال توسط : admin در 23 فروردين ماه ، 1388 ، 08:46:26 | امتیاز : 4
کشتی در طوفان شکست و غرق شد. فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره کوچک بی آب و علفی شنا کنند و نجات یابند.
دو نجات یافته دیدند هیچ نمی توانند بکنند، با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخواهیم. بنابراین دست به دعا شدند و برای این که ببینند دعای کدام بهتر مستجاب می شود به گوشه ای از جزیره رفتند.
نخست، از خدا غذا خواستند. فردا مرد اول، درختی یافت و میوه ای بر آن، آن را خورد. اما سرزمین مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت
تعداد بازدید : 144 | ارسال توسط : admin در 23 فروردين ماه ، 1388 ، 08:38:13 | امتیاز : 0
1) سعي كنيد هنگام تردد در راهروهاي اداره هميشه پرونده زير بغل داشته باشيد:
اين ترتيب به نظر كارمند سخت كوشي ميرسيد كه قرار است در جلسه مهمي شركت كند. كساني كه دستخالي اين طرف و آن طرف ميروند عاطل و باطل به نظر ميرسند و تصور عموم از كساني كه "روزنامه" زير بغل دارند اين است كه زير كار در ميروند و به جاي آن وقت خود را صرف خواندن روزنامه و حل جداولش ميكنند.
تعداد بازدید : 179 | ارسال توسط : admin در 23 فروردين ماه ، 1388 ، 08:27:06 | امتیاز : 0
اگر جوات هستيد، اگرآخرين مطلبي كه مطالعه كرده ايد تصميم كبري بوده است، اگر قدرت تحليل شما در حد پت و مت است ،اگر فرق اگزستانياليسم و هويج را نمي دانيد، نگران نباشيد بسته هاي آموزشي " روشنفكري در 5 دقيقه " به بازارآمد!
تعداد بازدید : 232 | ارسال توسط : admin در 23 فروردين ماه ، 1388 ، 08:00:50 | امتیاز : 0
چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.
این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.....
تعداد بازدید : 181 | ارسال توسط : admin در 23 فروردين ماه ، 1388 ، 07:56:17 | امتیاز : 5
اين داستان واقعي است و به اواخرقرن 15 بر مي گردد.
در يك دهكده كوچك نزديك نورنبرگخانواده اي با 18 فرزند زندگي ميكردند. براي امرار معاش اين خانوادهبزرگ، پدر مي بايستي 18 ساعت در روزبه هر كار سختي كه در آن حوالي پيدامي شد تن مي داد.
در همان وضعيتاسفباك آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دوتا از 18 فرزند) رويايي را در سر ميپروراندند. هر دوشان آرزو مي كردندنقاش چيره دستي شوند، اما خيلي خوب ميدانستند كه پدرشان هرگز نمي تواند آنها را براي ادامه تحصيل به نورنبرگبفرستد.
يك شب پس از مدت زمان درازي بحث دررختخواب، دو برادر تصميمي گرفتند. باسكه قرعه انداختند و بازنده مي بايستبراي كار در معدن به جنوب مي رفت وبرادر ديگرش را حمايت مالي مي كرد تادر آكادمي به فراگيري هنر بپردازد، وپس از آن برادري كه تحصيلش تمام شدبايد در چهار سال بعد برادرش را ازطريق فروختن نقاشي هايش حمايت مالي ميكرد تا او هم به تحصيل در دانشگاهادامه دهد...
تعداد بازدید : 197 | ارسال توسط : admin در 23 فروردين ماه ، 1388 ، 07:35:16 | امتیاز : 4
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنر او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد
اين بخش براي دسترسي آسان به مقالات مديريت براي دانلود و همچنين ديگر بخشهاي مربوط به مديريت براي شما كاربران عزيز قرار داده شده است. براي دانلود مقالات دروس كارشناسي ارشد روي تصوير زير يا بر روي لينك زير كليك كنيد