elham کاربر فعال وضعيت: آفلاين 25 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 53 امتياز: 0 تشکر کرده: 4 تشکر شده 8 بار در 6 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
شنبه، 25 مهر ماه ، 1388 17:34:33
موضوع مطلب:
شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن
تا که همسایه نداند که تو در خانه ی مایی
کشتن شمع و برون بردنش از خانه چه حاصل
نور رخسار تو گوید که تودر خانه ی مایی _________________ رها کردی غم بی رنگی ام را
دل ساحل نشين سنگی ام را
دوبيتی هم اگر باشی از امشب
نمی بخشم به تو دلتنگی ام را
elham کاربر فعال وضعيت: آفلاين 25 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 53 امتياز: 0 تشکر کرده: 4 تشکر شده 8 بار در 6 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
شنبه، 25 مهر ماه ، 1388 17:35:05
موضوع مطلب:
در خدمت خلق زندگی ما را کشت
واندر پی تان دوندگی ما را کشت
هم منت روزگار و هم منت خلق
ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت _________________ رها کردی غم بی رنگی ام را
دل ساحل نشين سنگی ام را
دوبيتی هم اگر باشی از امشب
نمی بخشم به تو دلتنگی ام را
elham کاربر فعال وضعيت: آفلاين 25 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 53 امتياز: 0 تشکر کرده: 4 تشکر شده 8 بار در 6 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
شنبه، 25 مهر ماه ، 1388 17:35:37
موضوع مطلب:
کاش در سینه مرا این دل دیوانه نبود
یا اگر بود اسیر غم جانانه نبود
رخ گل, مایه ی سودا و گرفتاری شد
ور نه مرغ دل ما را هوس دانه نبود _________________ رها کردی غم بی رنگی ام را
دل ساحل نشين سنگی ام را
دوبيتی هم اگر باشی از امشب
نمی بخشم به تو دلتنگی ام را
elham کاربر فعال وضعيت: آفلاين 25 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 53 امتياز: 0 تشکر کرده: 4 تشکر شده 8 بار در 6 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
شنبه، 25 مهر ماه ، 1388 17:36:14
موضوع مطلب:
آراسته آمد و چه آراستنی
پیراسته زلف خود چه پیراستنی
بنشست به می خوردن و برخاست به رقص
به به چه نشستنی چه بر خاستنی _________________ رها کردی غم بی رنگی ام را
دل ساحل نشين سنگی ام را
دوبيتی هم اگر باشی از امشب
نمی بخشم به تو دلتنگی ام را
elham کاربر فعال وضعيت: آفلاين 25 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 53 امتياز: 0 تشکر کرده: 4 تشکر شده 8 بار در 6 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
شنبه، 25 مهر ماه ، 1388 17:36:45
موضوع مطلب:
آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست _________________ رها کردی غم بی رنگی ام را
دل ساحل نشين سنگی ام را
دوبيتی هم اگر باشی از امشب
نمی بخشم به تو دلتنگی ام را
elham کاربر فعال وضعيت: آفلاين 25 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 53 امتياز: 0 تشکر کرده: 4 تشکر شده 8 بار در 6 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
شنبه، 25 مهر ماه ، 1388 17:38:06
موضوع مطلب:
جواني شمع ره كردم كه جويم زندگاني را
نجستم زندگاني را و گم كردم جواني را _________________ رها کردی غم بی رنگی ام را
دل ساحل نشين سنگی ام را
دوبيتی هم اگر باشی از امشب
نمی بخشم به تو دلتنگی ام را
elham کاربر فعال وضعيت: آفلاين 25 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 53 امتياز: 0 تشکر کرده: 4 تشکر شده 8 بار در 6 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
شنبه، 25 مهر ماه ، 1388 17:39:48
موضوع مطلب:
عقل پرسيد که دشوارتر از مردن چيست؟
عشق فرمود،فراق از همه دشوارتر است _________________ رها کردی غم بی رنگی ام را
دل ساحل نشين سنگی ام را
دوبيتی هم اگر باشی از امشب
نمی بخشم به تو دلتنگی ام را
elham کاربر فعال وضعيت: آفلاين 25 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 53 امتياز: 0 تشکر کرده: 4 تشکر شده 8 بار در 6 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
شنبه، 25 مهر ماه ، 1388 17:45:57
موضوع مطلب:
ناله كردم آفتاب اي آفتاب
بر گل خشكيده اي ديگر نتاب
تشنه لب بوديم او ما را فريفت
در كوير زندگاني چون سراب _________________ رها کردی غم بی رنگی ام را
دل ساحل نشين سنگی ام را
دوبيتی هم اگر باشی از امشب
نمی بخشم به تو دلتنگی ام را
elham کاربر فعال وضعيت: آفلاين 25 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 53 امتياز: 0 تشکر کرده: 4 تشکر شده 8 بار در 6 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
شنبه، 25 مهر ماه ، 1388 17:46:42
موضوع مطلب:
نگاهت زند رنگ بيگانه گاهي
ز نيرنگ بيگانه گاهي، نگاهي-
كنم بر سيه جاده ي خط چشمت
نگاه گناهي به راهي و آهي _________________ رها کردی غم بی رنگی ام را
دل ساحل نشين سنگی ام را
دوبيتی هم اگر باشی از امشب
نمی بخشم به تو دلتنگی ام را
elham کاربر فعال وضعيت: آفلاين 25 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 53 امتياز: 0 تشکر کرده: 4 تشکر شده 8 بار در 6 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
شنبه، 25 مهر ماه ، 1388 17:50:59
موضوع مطلب:
تا چند زنم به روی دریا ها خشت
بیزار شدم ز بت پرستان و کنشت
خیام که گفت دوزخی خواهد بود
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت _________________ رها کردی غم بی رنگی ام را
دل ساحل نشين سنگی ام را
دوبيتی هم اگر باشی از امشب
نمی بخشم به تو دلتنگی ام را
elham کاربر فعال وضعيت: آفلاين 25 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 53 امتياز: 0 تشکر کرده: 4 تشکر شده 8 بار در 6 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
شنبه، 25 مهر ماه ، 1388 17:51:33
موضوع مطلب:
تا ما بسر کوی تو آرام گرفتیم
اندر صف دل سوختگان نام گرفتیم
در آتش تیمار تو تا سوخته گشتیم
در کنج خرابات می خام گرفتیم _________________ رها کردی غم بی رنگی ام را
دل ساحل نشين سنگی ام را
دوبيتی هم اگر باشی از امشب
نمی بخشم به تو دلتنگی ام را
elham کاربر فعال وضعيت: آفلاين 25 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 53 امتياز: 0 تشکر کرده: 4 تشکر شده 8 بار در 6 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
شنبه، 25 مهر ماه ، 1388 17:52:20
موضوع مطلب:
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی
ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم
بلا گردان آن رندم که با زخم دو صد خنجر
به پیش هر کس و ناکس پی مرحم نمی گردد _________________ رها کردی غم بی رنگی ام را
دل ساحل نشين سنگی ام را
دوبيتی هم اگر باشی از امشب
نمی بخشم به تو دلتنگی ام را
elham کاربر فعال وضعيت: آفلاين 25 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 53 امتياز: 0 تشکر کرده: 4 تشکر شده 8 بار در 6 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
شنبه، 25 مهر ماه ، 1388 17:52:44
موضوع مطلب:
تو گفتی چون بيايی هديه آری
برايم تازه گل هايی بهاری
وفا کردی و آوردی گلی را
ولی عطرش ندادی يادگاری _________________ رها کردی غم بی رنگی ام را
دل ساحل نشين سنگی ام را
دوبيتی هم اگر باشی از امشب
نمی بخشم به تو دلتنگی ام را
elham کاربر فعال وضعيت: آفلاين 25 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 53 امتياز: 0 تشکر کرده: 4 تشکر شده 8 بار در 6 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
شنبه، 25 مهر ماه ، 1388 17:54:25
موضوع مطلب:
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا خالي و پر کرد ز دوست
اجزاي وجودم همگي دوست گرفت
ناميست ز من بر منو باقي همه اوست... _________________ رها کردی غم بی رنگی ام را
دل ساحل نشين سنگی ام را
دوبيتی هم اگر باشی از امشب
نمی بخشم به تو دلتنگی ام را
elham کاربر فعال وضعيت: آفلاين 25 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 53 امتياز: 0 تشکر کرده: 4 تشکر شده 8 بار در 6 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
شنبه، 25 مهر ماه ، 1388 17:55:00
موضوع مطلب:
دنيا همه هيچ و کار دنيا همه هيچ
اي هيچ براي هيچ بر هيچ مپيچ
داني که از آدمي چه ماند پس مرگ
عشق است و محبت است و باقي همه هيچ _________________ رها کردی غم بی رنگی ام را
دل ساحل نشين سنگی ام را
دوبيتی هم اگر باشی از امشب
نمی بخشم به تو دلتنگی ام را