hossein مدیر کل انجمن وضعيت: آفلاين 24 شهريور ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 160 امتياز: 1 تشکر کرده: 18 تشکر شده 19 بار در 19 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
چهارشنبه، 13 آبان ماه ، 1388 19:27:57
موضوع مطلب:
بشینم برای المپیاد بخونم .. شروع کرده بودم به درس خوندن صبح تا شب .. ولی دای توپی که به در خونمون می خورد من را وسوسه می کرد .. دلم قیلی ویلی می رفت .. چند بار به خودم گفتم بابا بورو بازی کن .. بعد گفتم نه درس بهتر . من بر گشتم که درس بخونم . یکدفعه مادرم در را باز کرد و دید من نشتم ریاضی کار می کنم . با تعجب اومد و گوشم را کشید و گفت : .... _________________ مهم نیست که قشنگ باشی-- قشنگ اینه که مهم باشی
ghasem مدیر بخش طنز و تلخند وضعيت: آفلاين 11 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 117 امتياز: 0 تشکر کرده: 1 تشکر شده 13 بار در 13 پست
محل سكونت: فین (ع)
ارسال شده در:
جمعه، 15 آبان ماه ، 1388 07:32:55
موضوع مطلب:
..تلفن به صدا در اومد..دیریرینگ..دیریرینگ!..یعنی کی میتونست باشه این موقع شب..منم سریع جستم طرف تلفن و با صدایی آشنا روبرو شدم که میگفت.. _________________ ××× تنها در باغ ×××
hossein مدیر کل انجمن وضعيت: آفلاين 24 شهريور ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 160 امتياز: 1 تشکر کرده: 18 تشکر شده 19 بار در 19 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
جمعه، 15 آبان ماه ، 1388 12:23:25
موضوع مطلب:
سلام دوست من ..ما از سازمان مردان سیاه پوش تماس می گیریم ... توی خونه شما چند تاموجود فضایی اومده و به شکل انسان هستند مواظب خودت باش ... تا این حرف و زد تمام بدنم .... _________________ مهم نیست که قشنگ باشی-- قشنگ اینه که مهم باشی
ghasem مدیر بخش طنز و تلخند وضعيت: آفلاين 11 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 117 امتياز: 0 تشکر کرده: 1 تشکر شده 13 بار در 13 پست
محل سكونت: فین (ع)
ارسال شده در:
جمعه، 15 آبان ماه ، 1388 12:36:45
موضوع مطلب:
تمام بدنم که نه ..پایین تنه ام شروع به لرزش کرد و یه کم خیس شدم..آخه اونا خیلی شبیه همون موجودات فضایی بودن.در همین حال تصمیم گرفتم گوشی رو قطع کنم که صدای اف اف به گوش رسید..یعنی کی میتونست باشه این موقع شب ؟ _________________ ××× تنها در باغ ×××
HaDaSa مدیر بخش روانشناسی وضعيت: آفلاين 12 خرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 74 امتياز: 0 تشکر کرده: 3 تشکر شده 6 بار در 6 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
جمعه، 15 آبان ماه ، 1388 19:02:17
موضوع مطلب:
در رو با ترس و لرز باز كردم يه مشت آدم فضايي سبز زشت از توي سفينه ي نامريي با حالت عجيبي بيرون اومدند! آخه چرا اونا منو اينقد ميترسوندن اين موقع شب؟!!!
ghasem مدیر بخش طنز و تلخند وضعيت: آفلاين 11 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 117 امتياز: 0 تشکر کرده: 1 تشکر شده 13 بار در 13 پست
محل سكونت: فین (ع)
ارسال شده در:
شنبه، 16 آبان ماه ، 1388 02:19:28
موضوع مطلب:
چشمهام رو بستم و تمام اتفاقی که افتاده بود رو مرور کردم..اونا هدفشون فقط یه چیزی بود.. اونا فکر من رو میخواستن..ولی من .. _________________ ××× تنها در باغ ×××
hossein مدیر کل انجمن وضعيت: آفلاين 24 شهريور ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 160 امتياز: 1 تشکر کرده: 18 تشکر شده 19 بار در 19 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
يكشنبه، 17 آبان ماه ، 1388 00:19:07
موضوع مطلب:
کلم پوک بود چیزی توش نبود .. پیش خودم گفتم ای خدااااااا
چرا هر چی بلاس سر من میاد..؟؟؟؟؟
یک دفعه همین طور که چشام بسته بود یه صدایی اومد ... بوم
تا چشام را باز کردم.... _________________ مهم نیست که قشنگ باشی-- قشنگ اینه که مهم باشی
hossein مدیر کل انجمن وضعيت: آفلاين 24 شهريور ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 160 امتياز: 1 تشکر کرده: 18 تشکر شده 19 بار در 19 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
دوشنبه، 25 آبان ماه ، 1388 18:47:45
موضوع مطلب:
بعد از چند روز تازه فهمیدم چه بلایی سرم اومده اونها ذهن من را خالی کرده بودم .. خدایا من این همه آرزو کردم به عقب برگردم حالا دیگه باید ارزوی موفقیت را در آینده ام به گور می بردم .. مجبور بودم دوباره از سر شروع کنم .. توی هممین افکار بودم که یکدفعه ... _________________ مهم نیست که قشنگ باشی-- قشنگ اینه که مهم باشی
ghasem مدیر بخش طنز و تلخند وضعيت: آفلاين 11 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 117 امتياز: 0 تشکر کرده: 1 تشکر شده 13 بار در 13 پست
محل سكونت: فین (ع)
ارسال شده در:
سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388 11:33:22
موضوع مطلب:
توی همین افکار بودم که ..به به. .بیا و درستش کن..چه کشکی / چه پشمی ؟..من که افکاری ندارم که توی همین افکار باشم.. _________________ ××× تنها در باغ ×××
kindboy بازرس و معاون فروم وضعيت: آفلاين 30 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 142 امتياز: 0 تشکر کرده: 24 تشکر شده 4 بار در 3 پست
ارسال شده در:
سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388 19:29:19
موضوع مطلب:
یکدفعه یک نوری از توی اتاق دیدم رفتم طرفش دیدم یک نوری از سمت زمین اتاقم به سمت اسمان رفته تا دستم را بردم روی اون نور یکدفعه رفتم داخلش دیگه هیچی نفهمیدم .. تا چشام را باز کردم دیدم توی ....
mojdeh کاربر تازه وارد وضعيت: آفلاين 18 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 7 امتياز: 0 تشکر کرده: 1 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در:
يكشنبه، 1 آذر ماه ، 1388 09:04:10
موضوع مطلب:
تا چشامو باز کردم دیدم تو یه جنگل هستم و دورم پر گرگ های وحشیه _________________ هميشه از كساني باید بترسیم كه رشته اي ما را به آنها وصل كرده است چون نزديك ترها دقيق تر مي زنند ، زخم هايشان درست در قلبمان مي نشيند !
ghasem مدیر بخش طنز و تلخند وضعيت: آفلاين 11 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 117 امتياز: 0 تشکر کرده: 1 تشکر شده 13 بار در 13 پست
محل سكونت: فین (ع)
ارسال شده در:
شنبه، 7 آذر ماه ، 1388 00:43:00
موضوع مطلب:
من با شلوار کردی و زیرپوش یه طرف.. گرگ های گرسنه ی آدم نما هم یه طرف دیگه..
ما از تپه دویدیم به طرف بالا و گرگ ها هم به دنبال ما.. _________________ ××× تنها در باغ ×××
alireza مدیر بخش شعر و ادبیات وضعيت: آفلاين 5 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 68 امتياز: 0 تشکر کرده: 8 تشکر شده 7 بار در 7 پست
محل سكونت: زیر آسمان خدا،روی زمین خدا،کنار بندگان خدا
ارسال شده در:
چهارشنبه، 11 آذر ماه ، 1388 09:52:24
موضوع مطلب:
که یهو رسیدم بالای تپه و دیدم اون طرف تپه یه بیشه است که کلی هم سرسبزه و کلی هم درخت داره.پیش خودم گفتم میرم تو بیشه و میرم بالای یکی از اون درختا،باسه همین به سرعت دویدم سمت بیشه و خودم رو رسوندم به یکی از درختا و رفتم بالاش و ............... _________________ ما ز آن پاکدلانیم که ز کس کینه نداریم ------------- یک شهر پر از دشمن و یک دوست نداریم