پند ها براي من و شماست که عبرت بگيريم: تالار گفتمان

 
MySite.com :: نمايش موضوعات - کتیبه نویسی

کتیبه نویسی
رفتن به صفحه قبلي  1, 2, 3  بعدي
 

ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع 

   MySite.com صفحه اول انجمن -> داستان

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

hossein
مدیر کل انجمن
مدیر کل انجمن

وضعيت: آفلاين
24 شهريور ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 160
امتياز: 1
تشکر کرده: 18
تشکر شده 19 بار در 19 پست

محل سكونت: کاشان

ارسال ارسال شده در: چهارشنبه، 13 آبان ماه ، 1388 19:27:57    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

بشینم برای المپیاد بخونم .. شروع کرده بودم به درس خوندن صبح تا شب .. ولی دای توپی که به در خونمون می خورد من را وسوسه می کرد .. دلم قیلی ویلی می رفت .. چند بار به خودم گفتم بابا بورو بازی کن .. بعد گفتم نه درس بهتر . من بر گشتم که درس بخونم . یکدفعه مادرم در را باز کرد و دید من نشتم ریاضی کار می کنم . با تعجب اومد و گوشم را کشید و گفت : .... Shocked
_________________
مهم نیست که قشنگ باشی-- قشنگ اینه که مهم باشی
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب   شناسه Yahoo

HaDaSa
مدیر بخش روانشناسی
مدیر بخش روانشناسی

وضعيت: آفلاين
12 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 74
امتياز: 0
تشکر کرده: 3
تشکر شده 6 بار در 6 پست

محل سكونت: کاشان

ارسال ارسال شده در: چهارشنبه، 13 آبان ماه ، 1388 20:05:50    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

اي بچه پررو! چرا هي ميري تو كوچه!!!! تازه شيشه مردمم ميشكني؟! اي.....! بدجوري شوكه شدم.تا رفتم از خودم دفاع كنم.....
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي  

ghasem
مدیر بخش طنز و تلخند
مدیر بخش طنز و تلخند

وضعيت: آفلاين
11 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 117
امتياز: 0
تشکر کرده: 1
تشکر شده 13 بار در 13 پست

محل سكونت: فین (ع)

ارسال ارسال شده در: جمعه، 15 آبان ماه ، 1388 07:32:55    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

..تلفن به صدا در اومد..دیریرینگ..دیریرینگ!..یعنی کی میتونست باشه این موقع شب..منم سریع جستم طرف تلفن و با صدایی آشنا روبرو شدم که میگفت..
_________________
××× تنها در باغ ×××
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب   شناسه Yahoo

hossein
مدیر کل انجمن
مدیر کل انجمن

وضعيت: آفلاين
24 شهريور ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 160
امتياز: 1
تشکر کرده: 18
تشکر شده 19 بار در 19 پست

محل سكونت: کاشان

ارسال ارسال شده در: جمعه، 15 آبان ماه ، 1388 12:23:25    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

سلام دوست من ..ما از سازمان مردان سیاه پوش تماس می گیریم ... توی خونه شما چند تاموجود فضایی اومده و به شکل انسان هستند مواظب خودت باش ... تا این حرف و زد تمام بدنم .... Surprised
_________________
مهم نیست که قشنگ باشی-- قشنگ اینه که مهم باشی
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب   شناسه Yahoo

ghasem
مدیر بخش طنز و تلخند
مدیر بخش طنز و تلخند

وضعيت: آفلاين
11 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 117
امتياز: 0
تشکر کرده: 1
تشکر شده 13 بار در 13 پست

محل سكونت: فین (ع)

ارسال ارسال شده در: جمعه، 15 آبان ماه ، 1388 12:36:45    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

تمام بدنم که نه ..پایین تنه ام شروع به لرزش کرد و یه کم خیس شدم..آخه اونا خیلی شبیه همون موجودات فضایی بودن.در همین حال تصمیم گرفتم گوشی رو قطع کنم که صدای اف اف به گوش رسید..یعنی کی میتونست باشه این موقع شب ؟ Exclamation Surprised
_________________
××× تنها در باغ ×××
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب   شناسه Yahoo

HaDaSa
مدیر بخش روانشناسی
مدیر بخش روانشناسی

وضعيت: آفلاين
12 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 74
امتياز: 0
تشکر کرده: 3
تشکر شده 6 بار در 6 پست

محل سكونت: کاشان

ارسال ارسال شده در: جمعه، 15 آبان ماه ، 1388 19:02:17    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

در رو با ترس و لرز باز كردم يه مشت آدم فضايي سبز زشت از توي سفينه ي نامريي با حالت عجيبي بيرون اومدند! آخه چرا اونا منو اينقد ميترسوندن اين موقع شب؟!!! Very Happy Surprised
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي  

ghasem
مدیر بخش طنز و تلخند
مدیر بخش طنز و تلخند

وضعيت: آفلاين
11 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 117
امتياز: 0
تشکر کرده: 1
تشکر شده 13 بار در 13 پست

محل سكونت: فین (ع)

ارسال ارسال شده در: شنبه، 16 آبان ماه ، 1388 02:19:28    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

چشمهام رو بستم و تمام اتفاقی که افتاده بود رو مرور کردم..اونا هدفشون فقط یه چیزی بود.. اونا فکر من رو میخواستن..ولی من ..
_________________
××× تنها در باغ ×××
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب   شناسه Yahoo

hossein
مدیر کل انجمن
مدیر کل انجمن

وضعيت: آفلاين
24 شهريور ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 160
امتياز: 1
تشکر کرده: 18
تشکر شده 19 بار در 19 پست

محل سكونت: کاشان

ارسال ارسال شده در: يكشنبه، 17 آبان ماه ، 1388 00:19:07    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

کلم پوک بود چیزی توش نبود .. پیش خودم گفتم ای خدااااااا
چرا هر چی بلاس سر من میاد..؟؟؟؟؟
یک دفعه همین طور که چشام بسته بود یه صدایی اومد ... بوم
تا چشام را باز کردم....
Surprised

_________________
مهم نیست که قشنگ باشی-- قشنگ اینه که مهم باشی
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب   شناسه Yahoo

ghasem
مدیر بخش طنز و تلخند
مدیر بخش طنز و تلخند

وضعيت: آفلاين
11 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 117
امتياز: 0
تشکر کرده: 1
تشکر شده 13 بار در 13 پست

محل سكونت: فین (ع)

ارسال ارسال شده در: سه شنبه، 19 آبان ماه ، 1388 01:31:14    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

تا چشمام رو باز کردم / دیگه چیزی ندیدم / الان سه چهار پنج روزه / سرم داره میسوزه .. Very Happy
_________________
××× تنها در باغ ×××
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب   شناسه Yahoo

hossein
مدیر کل انجمن
مدیر کل انجمن

وضعيت: آفلاين
24 شهريور ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 160
امتياز: 1
تشکر کرده: 18
تشکر شده 19 بار در 19 پست

محل سكونت: کاشان

ارسال ارسال شده در: دوشنبه، 25 آبان ماه ، 1388 18:47:45    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

Laughing بعد از چند روز تازه فهمیدم چه بلایی سرم اومده اونها ذهن من را خالی کرده بودم .. خدایا من این همه آرزو کردم به عقب برگردم حالا دیگه باید ارزوی موفقیت را در آینده ام به گور می بردم .. مجبور بودم دوباره از سر شروع کنم .. توی هممین افکار بودم که یکدفعه ...
_________________
مهم نیست که قشنگ باشی-- قشنگ اینه که مهم باشی
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب   شناسه Yahoo

ghasem
مدیر بخش طنز و تلخند
مدیر بخش طنز و تلخند

وضعيت: آفلاين
11 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 117
امتياز: 0
تشکر کرده: 1
تشکر شده 13 بار در 13 پست

محل سكونت: فین (ع)

ارسال ارسال شده در: سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388 11:33:22    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

توی همین افکار بودم که ..به به. .بیا و درستش کن..چه کشکی / چه پشمی ؟..من که افکاری ندارم که توی همین افکار باشم.. Exclamation Very Happy
_________________
××× تنها در باغ ×××
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب   شناسه Yahoo

kindboy
بازرس و معاون فروم
بازرس و معاون فروم

وضعيت: آفلاين
30 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 142
امتياز: 0
تشکر کرده: 24
تشکر شده 4 بار در 3 پست


ارسال ارسال شده در: سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388 19:29:19    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

یکدفعه یک نوری از توی اتاق دیدم رفتم طرفش دیدم یک نوری از سمت زمین اتاقم به سمت اسمان رفته تا دستم را بردم روی اون نور یکدفعه رفتم داخلش دیگه هیچی نفهمیدم .. تا چشام را باز کردم دیدم توی .... Razz
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل  

mojdeh
کاربر تازه وارد
کاربر تازه وارد

وضعيت: آفلاين
18 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 7
امتياز: 0
تشکر کرده: 1
تشکر شده 0 بار در 0 پست


ارسال ارسال شده در: يكشنبه، 1 آذر ماه ، 1388 09:04:10    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

تا چشامو باز کردم دیدم تو یه جنگل هستم و دورم پر گرگ های وحشیه
_________________
هميشه از كساني باید بترسیم كه رشته اي ما را به آنها وصل كرده است چون نزديك ترها دقيق تر مي زنند ، زخم هايشان درست در قلبمان مي نشيند !
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي  

ghasem
مدیر بخش طنز و تلخند
مدیر بخش طنز و تلخند

وضعيت: آفلاين
11 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 117
امتياز: 0
تشکر کرده: 1
تشکر شده 13 بار در 13 پست

محل سكونت: فین (ع)

ارسال ارسال شده در: شنبه، 7 آذر ماه ، 1388 00:43:00    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

من با شلوار کردی و زیرپوش یه طرف.. گرگ های گرسنه ی آدم نما هم یه طرف دیگه..
ما از تپه دویدیم به طرف بالا و گرگ ها هم به دنبال ما..

_________________
××× تنها در باغ ×××
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب   شناسه Yahoo

alireza
مدیر بخش شعر و ادبیات
مدیر بخش شعر و ادبیات

وضعيت: آفلاين
5 مهر ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 68
امتياز: 0
تشکر کرده: 8
تشکر شده 7 بار در 7 پست

محل سكونت: زیر آسمان خدا،روی زمین خدا،کنار بندگان خدا

ارسال ارسال شده در: چهارشنبه، 11 آذر ماه ، 1388 09:52:24    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

که یهو رسیدم بالای تپه و دیدم اون طرف تپه یه بیشه است که کلی هم سرسبزه و کلی هم درخت داره.پیش خودم گفتم میرم تو بیشه و میرم بالای یکی از اون درختا،باسه همین به سرعت دویدم سمت بیشه و خودم رو رسوندم به یکی از درختا و رفتم بالاش و ...............
_________________
ما ز آن پاکدلانیم که ز کس کینه نداریم ------------- یک شهر پر از دشمن و یک دوست نداریم
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب   شناسه Yahoo
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   MySite.com صفحه اول انجمن -> داستان

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
رفتن به صفحه قبلي  1, 2, 3  بعدي
صفحه 2 از 3
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


 

Powered by phpBB & Farsi Project By PHPNuke.ir 







© Powered by PHPNUKE | Theme Designed By .: KAVIRHOST :.