پند ها براي من و شماست که عبرت بگيريم: تالار گفتمان

 
MySite.com :: نمايش موضوعات - کتیبه نویسی

کتیبه نویسی
رفتن به صفحه 1, 2, 3  بعدي
 

ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع 

   MySite.com صفحه اول انجمن -> داستان

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

hossein
مدیر کل انجمن
مدیر کل انجمن

وضعيت: آفلاين
24 شهريور ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 160
امتياز: 1
تشکر کرده: 18
تشکر شده 19 بار در 19 پست

محل سكونت: کاشان

ارسال ارسال شده در: پنجشنبه، 7 آبان ماه ، 1388 21:16:49    موضوع مطلب: کتیبه نویسی پاسخ همراه با اعلان

سلام دوستان ... این بخش از قشنگ ترین بخش های فروم قراره بشه
داستان از این قراره که من یک خط داستان می گم و شما که نفر بعدی هستین با یک خط داستان را ادامه می دهید
و بعد از چند تا خط که داستان پیش رفت می فهمین که چقدر کتیبه نویسی باحاله و همه می تونیم یک داستان نویسه خوب باشیم
پس یا علی شروع می کنیم
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکی نبود
یک روز که بعد از کلی خستگی اومدم ایمیلامو چک کنم یک ایمیل عجیب دیدم ...
اول نمی خواستم بازش کنم ولی تحریک شدم و بازش کردم تا بازش کردم .......................
Very Happy

_________________
مهم نیست که قشنگ باشی-- قشنگ اینه که مهم باشی
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب   شناسه Yahoo

kindboy
بازرس و معاون فروم
بازرس و معاون فروم

وضعيت: آفلاين
30 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 142
امتياز: 0
تشکر کرده: 24
تشکر شده 4 بار در 3 پست


ارسال ارسال شده در: جمعه، 8 آبان ماه ، 1388 17:53:45    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

وقتی بازش کردم دیدم توش نوشته : شما تا 10 ثانیه دیگه به تونل زمان خواید رفت . یکم ترسیدم ، یکم که نه یعنی خیلی ترسیدم که یک دفعه .... Twisted Evil
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل  

HaDaSa
مدیر بخش روانشناسی
مدیر بخش روانشناسی

وضعيت: آفلاين
12 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 74
امتياز: 0
تشکر کرده: 3
تشکر شده 6 بار در 6 پست

محل سكونت: کاشان

ارسال ارسال شده در: جمعه، 8 آبان ماه ، 1388 23:07:37    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

Razz كه يكد فعه به فكر افتادم كه بد نيست برم به زمان گذشته و دوباره از نو شروع كنم كاش ميشد.......
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي  

hossein
مدیر کل انجمن
مدیر کل انجمن

وضعيت: آفلاين
24 شهريور ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 160
امتياز: 1
تشکر کرده: 18
تشکر شده 19 بار در 19 پست

محل سكونت: کاشان

ارسال ارسال شده در: شنبه، 9 آبان ماه ، 1388 00:20:16    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ناگهان نور شدیدی از صفحه مونیتور زد تو چشم انگار منو کشید داخل خودش تا جشام را باز کردم دیدم ..... Idea
_________________
مهم نیست که قشنگ باشی-- قشنگ اینه که مهم باشی
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب   شناسه Yahoo

HaDaSa
مدیر بخش روانشناسی
مدیر بخش روانشناسی

وضعيت: آفلاين
12 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 74
امتياز: 0
تشکر کرده: 3
تشکر شده 6 بار در 6 پست

محل سكونت: کاشان

ارسال ارسال شده در: شنبه، 9 آبان ماه ، 1388 13:12:49    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ديدم كه بله خيلي زمان را از دست دادم بي اختيار تكاني خوردم و لر زيدم وبه فكر افتادم كه ........
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي  

kindboy
بازرس و معاون فروم
بازرس و معاون فروم

وضعيت: آفلاين
30 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 142
امتياز: 0
تشکر کرده: 24
تشکر شده 4 بار در 3 پست


ارسال ارسال شده در: شنبه، 9 آبان ماه ، 1388 13:22:06    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

بلند شوم و جبران کنم . تا در رو باز کردم دیدم بابام خیلی جوان شده و من خیلی کوچک تا رفتم حرف بزنم .... Twisted Evil
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل  

HaDaSa
مدیر بخش روانشناسی
مدیر بخش روانشناسی

وضعيت: آفلاين
12 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 74
امتياز: 0
تشکر کرده: 3
تشکر شده 6 بار در 6 پست

محل سكونت: کاشان

ارسال ارسال شده در: شنبه، 9 آبان ماه ، 1388 14:12:41    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

با بام منو تو بغل گر فت و گفت كوچولوي من چرا داري گريه مي كني من گفتم ......
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي  

hossein
مدیر کل انجمن
مدیر کل انجمن

وضعيت: آفلاين
24 شهريور ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 160
امتياز: 1
تشکر کرده: 18
تشکر شده 19 بار در 19 پست

محل سكونت: کاشان

ارسال ارسال شده در: شنبه، 9 آبان ماه ، 1388 18:38:29    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

Idea بابایی من کوچیک شدم .. بابام گفت: تو خیلیم بزرگی ..
می دونستم داره شوخی می کنه .. ولی راس راسی رفته بودم به دوران کودکیم. حالا باید چی کار می کردم . من بودم و کلی کار که باید درست انجامش می دادم . تارفتم برم کتابهای عقب افتاده ام را بخونم دیدم .....

_________________
مهم نیست که قشنگ باشی-- قشنگ اینه که مهم باشی
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب   شناسه Yahoo

alireza
مدیر بخش شعر و ادبیات
مدیر بخش شعر و ادبیات

وضعيت: آفلاين
5 مهر ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 68
امتياز: 0
تشکر کرده: 8
تشکر شده 7 بار در 7 پست

محل سكونت: زیر آسمان خدا،روی زمین خدا،کنار بندگان خدا

ارسال ارسال شده در: يكشنبه، 10 آبان ماه ، 1388 14:17:48    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

دیدم که ای داد،مامدرم همه ی کتاب داستانای منو جمع کرده و ردش کرده رفته.انگاری دنیا رو سررم خراب شد.با خودم گفتم اینم از شان سبد ما،بعد از اینهمه سال که برگشتم به کودکیم...............
_________________
ما ز آن پاکدلانیم که ز کس کینه نداریم ------------- یک شهر پر از دشمن و یک دوست نداریم
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب   شناسه Yahoo

HaDaSa
مدیر بخش روانشناسی
مدیر بخش روانشناسی

وضعيت: آفلاين
12 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 74
امتياز: 0
تشکر کرده: 3
تشکر شده 6 بار در 6 پست

محل سكونت: کاشان

ارسال ارسال شده در: يكشنبه، 10 آبان ماه ، 1388 17:53:01    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

بهترين چيزي كه در اين دوران براي من عزيز بود اين كتابها بودند كه اونا رو به كسي داده بودنداز اين كه نا اميد شدم رفتم سراغ يكي ديگه از سر گرمي هام در كمد رو كه باز كردم فكر مي كني چي ديدم.......
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي  

hossein
مدیر کل انجمن
مدیر کل انجمن

وضعيت: آفلاين
24 شهريور ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 160
امتياز: 1
تشکر کرده: 18
تشکر شده 19 بار در 19 پست

محل سكونت: کاشان

ارسال ارسال شده در: يكشنبه، 10 آبان ماه ، 1388 20:21:59    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

به جای پلی استیشن 3 یک مشت پازل قدیمی که مال دوران کودکیم بود . ... گفتم ای وای خدا دوباره باید تا بزرگ شدنم صبر کنم تا پلی استیشن 3 اختراع بشه من می میرم تا دوباره به اون دوران خودم برگردم ... عجب اشتباهی کردم .. بابا من نمی خوام اینجا بمونم هیچی سر جاش نیست .. ولی کار از کار گذشته بود ... گفتم برم یه کم ریاضی کار کنم که به سال 88 رسیدم نفر اول المپیاد بشم تا رفتم کتاب را باز کردم دیدم هیچی.... Laughing
_________________
مهم نیست که قشنگ باشی-- قشنگ اینه که مهم باشی
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب   شناسه Yahoo

HaDaSa
مدیر بخش روانشناسی
مدیر بخش روانشناسی

وضعيت: آفلاين
12 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 74
امتياز: 0
تشکر کرده: 3
تشکر شده 6 بار در 6 پست

محل سكونت: کاشان

ارسال ارسال شده در: دوشنبه، 11 آبان ماه ، 1388 09:18:53    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

يادم نيست اي واي خداي من يعني چي كه همه چيز يادم رفته اينجوري كه نميشه بايد به زور هم كه شده تلاش كنم تا همه چيز يادم بياد كاري نداره يك كم اراده ميخواد كه ان هم بايد مصمم باشم كه اينكار را بكنم شروع كردم از درس اول كه يكدفعه يك صداي عجيبي من را به سوي خود جلب كرد .......
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي  

alireza
مدیر بخش شعر و ادبیات
مدیر بخش شعر و ادبیات

وضعيت: آفلاين
5 مهر ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 68
امتياز: 0
تشکر کرده: 8
تشکر شده 7 بار در 7 پست

محل سكونت: زیر آسمان خدا،روی زمین خدا،کنار بندگان خدا

ارسال ارسال شده در: دوشنبه، 11 آبان ماه ، 1388 12:02:13    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

صدا،صدای یه شیپور بود.از در که اومدم بیرون دیدم بچه های محل دارند بازی میکنن.یکی از بچه ها اومد طرفم و گفت:بیا بازی.من که از شدت تعجب هاج و واج سر جام خشکم زده بود با کلی ترس و دلهره رفتم جلو .پیش خودم گفتم من تو عمرم این بازیهارو نکردم که یدفعه............................
_________________
ما ز آن پاکدلانیم که ز کس کینه نداریم ------------- یک شهر پر از دشمن و یک دوست نداریم
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب   شناسه Yahoo

hossein
مدیر کل انجمن
مدیر کل انجمن

وضعيت: آفلاين
24 شهريور ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 160
امتياز: 1
تشکر کرده: 18
تشکر شده 19 بار در 19 پست

محل سكونت: کاشان

ارسال ارسال شده در: دوشنبه، 11 آبان ماه ، 1388 13:18:51    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

علی پسر همسایه توپ و حل داد تو سینم گفت یالا بودو امروز دیر کردی ... حالا یادم افتاد که چرا اینقدر درسام توی دوران بچگی بد بوده .. از بس توی کوچه با علی و اللهیار فوتبال بازی می کردم ... ولی یه چیزه دیگه فکرم را مشغول کرده بود .. من اومده بودم تا .... Embarassed
_________________
مهم نیست که قشنگ باشی-- قشنگ اینه که مهم باشی
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب   شناسه Yahoo

HaDaSa
مدیر بخش روانشناسی
مدیر بخش روانشناسی

وضعيت: آفلاين
12 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 74
امتياز: 0
تشکر کرده: 3
تشکر شده 6 بار در 6 پست

محل سكونت: کاشان

ارسال ارسال شده در: دوشنبه، 11 آبان ماه ، 1388 18:31:40    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

از نو شروع كنم بله بايد به هر طر يقي كه مي بود جبران ميكردم رفتم كلاس جبراني و تمام درسها را خواندم و از امتحان سر بلند بيرون امدم اينها همه دو روز طول كشيد مزيت اين زمان اين بود ديگه حالا بايد يك كار ديگه اي را شروع ميكردم و اون كار اين بود كه......
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي  
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   MySite.com صفحه اول انجمن -> داستان

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
رفتن به صفحه 1, 2, 3  بعدي
صفحه 1 از 3
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


 

Powered by phpBB & Farsi Project By PHPNuke.ir 







© Powered by PHPNUKE | Theme Designed By .: KAVIRHOST :.