|
alireza
مدیر بخش شعر و ادبیات

 وضعيت: آفلاين 5 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 68 امتياز: 0 تشکر کرده: 8 تشکر شده 7 بار در 7 پست
محل سكونت: زیر آسمان خدا،روی زمین خدا،کنار بندگان خدا
|
ارسال شده در:
پنجشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1390 10:53:20
موضوع مطلب: کودک ، چتر ، باران |
|
|
چند ماهی بود که باران نمی آمد . مردم دهکده جمع شدند و بعد از مشورت گفتند : میرویم نزد عابد . او اگر دعا کند حتما باران می آید .
رسیدند نزد عابد و ماجرا را شرح دادند . عابد گفت : در فلان روز همه مردم دهکده اعم از زن و مرد ، پیر و جوان ، خرد و کلان بیایند در عبادتگاه تا برای آمدن باران دعا کنیم .
روز موعود فرا رسید . همه با شوق و ذوق بسیار آمدند . در این بین تنها یک کودک بود که با چتر آمده بود ؛ این یعنی نهایت ایمان .!!!
****
*****
******
*******
و اما ما .
هر جمعه میرویم دعای ندبه میخانیم و مولا را صدا میزنیم . اما وجدانا چند تن از این جماعت همانند کودک قصه با چتر می آیند . چد تن به امید دیدار مولا دعای ندبه میخانند .!!!!؟؟؟
مهدی صاحب الزمان (عج) من به سهم خویش از شما عذر خواهی میکنم ؛ مهدی فاطمه (س) شرمنده ام _________________ ما ز آن پاکدلانیم که ز کس کینه نداریم ------------- یک شهر پر از دشمن و یک دوست نداریم
|
|