|
alireza
مدیر بخش شعر و ادبیات

 وضعيت: آفلاين 5 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 68 امتياز: 0 تشکر کرده: 8 تشکر شده 7 بار در 7 پست
محل سكونت: زیر آسمان خدا،روی زمین خدا،کنار بندگان خدا
|
ارسال شده در:
شنبه، 3 بهمن ماه ، 1388 13:17:03
موضوع مطلب: من به خيال تو قانعم... |
|
|
سلام.من خيال دارم يك متن ادبي از ** سركار خانم الهام محمدي ** كه ميشه گفت از جمله نويسنده هاي جوياي نام هست را براتون بنويسم.اميدوارم مورد توجه شما عزيزان قرا بگيره.
به نام او ... باراني ترين خاطراتم از خيسي چشماني است كه در فراقت تر شده و آنجا كه جز رنگين كمان حضورت جايي براي دلخوشي نيست شاديم شادماني توست،بي تو بودن را در نبودنت و با خيال خاطرات گذشته پشت سر مي گذارم و دندان را نه بر روي جگر بلكه روي قلب و دلم مي گذارم تا مبدا چروكي از ناراحتي بر روي پيشاني ات بنشيد و اخم هايت را در هم كشي؛تا مبادا رهگذري حرفي بزند كه با واقعيت از زمين تا آسمان فاصله دارد! نمي خواهم پاكترين عشقم را حقيقي ترين احساسم را كسي از سر هوس يا دروغين بخواند.....
بي تو هستم و با خيالاتي در سر براي گريز از افكاري كه با تو آغاز مي شود،براي اينكه از تو متنفرم ،قلبم و قلم به لرزه مي افتد!قلم نمي نويسدجز دوستت دارم و قلبم نمي تپد جز براي دوست داشتنت!اما در خيال سعي ميكنم براي گريز از عشق تو....
هيچ كس نمي فهمد حال دل عاشق را!!!حال مرا كه فقط مي خواهم دوستت داشته باشم ، درست است كه بودن در كنارت ، ديدن ناز نگاهت و شنيدن خنده ها و صداي دلنشينت آرزوي من است اما بارها گفته ام باز هم مي گويم :
من به خيال تو قانعم.... _________________ ما ز آن پاکدلانیم که ز کس کینه نداریم ------------- یک شهر پر از دشمن و یک دوست نداریم
|
|