alireza مدیر بخش شعر و ادبیات وضعيت: آفلاين 5 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 68 امتياز: 0 تشکر کرده: 8 تشکر شده 7 بار در 7 پست
محل سكونت: زیر آسمان خدا،روی زمین خدا،کنار بندگان خدا
ارسال شده در:
شنبه، 3 بهمن ماه ، 1388 12:53:30
موضوع مطلب: دو قطعه شعر
سلام.امروز دو قطعه شعر از يك شاعره ي جوان به نام ** سر كار خانم زهرا سادات ساداتي ** را براتون مينويسم و اميدوارم از خوندنش لذت ببريد.
به تماشاي كه آيم كه تو معشوق زماني ** به كدامين دل بندم كه زمين و آسماني
به وصال كه دهم جان كه تو جانانه تريني ** ز كه از عشق گويم كه تو پروانه تريني
به چه اميد نمندم كه تو رفتي و نرفتم ** همه از ياد برند و من از اين ياد برفتم
به چه اميد بگريم كه همه رنگ جنون است ** دل ديوانه ز عشقت همه امال دلش بست
تو چه سان رفتي و ماندم تك و تنها ** تو كه رفتي همه رفتند فقط مانده غمي از دل دنيا
تو نديدي و دلم مي شكند از غم داغت ** دل من مانده و در د تو و غم هاي فراقت
از چه غم ناله كنم از چه رو شاد شوم ** بهتر كه بميرم و دمي ياد شوم...
************************************
اي قاصدك آهسته تر ** قلب مرا با خود ببر
اي قاصد پيغام عشق ** جان مرا از تن مبر
من شب نشين هر شبم ** تو معبد و معبود من
من غافل از سر شبم ** تو مقصد و مقصود من
اي قصه گوي بي مثال ** ليلي بي مجنون منم
اي كوله بار اشتياق ** آن عاشق دلخون منم
تو سايبان مهربان ** من غصه ي بي انتها
تو باد و طوفاني و من ** پايين تر از اين ابرها
اي مهربان بي وفا ** با من بمان در ياد من
شايد تو آرامم كني ** در لحظه ي فرياد من... _________________ ما ز آن پاکدلانیم که ز کس کینه نداریم ------------- یک شهر پر از دشمن و یک دوست نداریم