پند ها براي من و شماست که عبرت بگيريم: تالار گفتمان

 
MySite.com :: نمايش موضوعات - خدای عزیز | درد دل

خدای عزیز | درد دل

 

ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع 

   MySite.com صفحه اول انجمن -> حدیث و سخن زیبا

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

hossein
مدیر کل انجمن
مدیر کل انجمن

وضعيت: آفلاين
24 شهريور ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 159
امتياز: 1
تشکر کرده: 14
تشکر شده 19 بار در 19 پست

محل سكونت: کاشان

ارسال ارسال شده در: يكشنبه، 29 شهريور ماه ، 1388 20:54:53    موضوع مطلب: خدای عزیز | درد دل پاسخ همراه با اعلان

خدای عزیزم،

اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه،

زیباست (چون دلی زیبا داره)،

درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)،

قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی)

و من خیلی دوستش دارم.

خدایا،

ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه...

خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته

(آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشاا.... .

خدایا،

در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه..
خداوندا،

همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما،

هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر

(حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود..
دوستت دارم دوست عزیزم !
از هم اکنون، زمان داره برات شمرده میشه !

در عرض 9 دقیقه حتما برات یه اتفاق خوشایندی خواهد افتاد یا یک خبر خوشی خواهی شنید ...
نه چون این متن رو خوندی یا خوندن این متن شانس میاره یا ارسالش برای کسی باعث رسیدنه خبر خوش میشه ... ...
نه ..... .....

صرفاً یک اتفاق خوش برات خواهد افتاد به این خاطر که الان توی دلت میگی :

خدایا توکل به تو .....
اما، حالا تو این متن رو برای 9 نفر که دوستشون داری بفرست، ...

همینطور برای من !

شروع کن !

وقتی میگم این متن رو برای 9 نفر که دوستشون داری بفرست همینطور برای من! .....

یه جورائی خوشحال میشم که ازت نامه داشته باشم،

چون میتونم امیدوار باشم که منم جزو اون کسانی هستم که تو دوستشون داری

(^_^)
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب   شناسه Yahoo

baharnarenj
كاربر ويژه
كاربر ويژه

وضعيت: آفلاين
23 آذر ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 95
امتياز: 0
تشکر کرده: 14
تشکر شده 3 بار در 3 پست

محل سكونت: كاشان

ارسال ارسال شده در: چهارشنبه، 7 دي ماه ، 1390 08:45:02    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

خدای من ، سلام
خدای مهربونم من دوباره آمدم ...
با هزاران هزار شرمندگی و البته سر به زیرآمدم

خدای مهربونم ، اینقدر خجالت می کشم که توانی ندارم که در حضورت سرم را بلند کنم . چرا که هر بار که به پیشت آمدم ، مرا پر بار کردی ومن رفتم ، رفتم وبارِ نوری راکه در من دمیدی خاموش کردم . بله من ... با دستان خودم نورت را خاموش کردم .

وحالا چگونه می توانم سرم را در پیشگاهت بلند کنم .

خدای من ، ای مهربانم ، من که پناهی جز تو ندارم . چون فقط تو را دارم . پس بگذار حتی با این بار سنگین ندامت و

خجالت سرم را بلند کنم ، بگذار ...

می دانستم که زیبایی ...

می دانستم که مهربانی ...

می دانستم ...

اصلاً برای همین دوباره آمدم ...

می دانی خدا ... دوست ندارم که هر وقت در تنگنا قرار گرفتم به یادت بیافتم .

دوست ندارم هر وقت چیزی را از دست دادم به یادت بیافتم .

ودوست ندارم وقتی تو را از دست دادم به یادت بیافتم .

می دانم خدا ... تو همانی که درتنگناهایم و نه تنها در تنگناها ... بلکه در دارا بودنم و هم در نداری ، هر وقت صدایت زدم ، جوابم را دادی . نمی دانم که چرا این مهربانی هایت را بعضی وقت ها از خاطر می برم . این رحمتت ، این نعمتت
خدای من ، نمی دانم بنده خوبی برایت هستم یا نه ... نمی دانم
ای کاش با من حرف می زدی
ای کاش با من درد دل می کردی
ای کاش می گفتی : این کار را که کردی از دستت دلگیرم یا خوشحال
ای کاش به من نامه می دادی . ای کاش می آمدی و با هم قدم می زدیم .
ای کاش دست مهربانت را به من می دادی ... ای کاش دستانم را می فشردی ... ای کاش در چشمانم خیره می شدی .
چرا که دوست دارم با عقل ناچیز خودم وبا قلب بیمار خودم عاشقت بمانم . خدایا من کوچکم ، من ناچیزم ، می بینی ؟ حداقل این را می فهمم . ولی اگربزرگی تو را از یاد بردم ، مهربانیت را از یاد بردم ، رحمتت را از یاد بردم ، بر من خرده نگیر . چون توان درک وجود تو را ندارم . چون ندیدم کسی به من اینقدر نعمت داده باشد وبا من اینقدر مهربان باشد و من به او بی توجهی کنم در حالی که او از من چشم بر نداشته باشد و تو با من اینگونه هستی . ای عزیز من ، ای معشوق من ،ای خدای من ... ای خدای من ...
به یاد دارم کوچک که بودم ، پدر ومادرم در ازای خطایم تنبیهم می کردند . ولی در این روز اینگونه نیست . اما تو همیشه ... بله ، همیشه هوای من را داری ، می دانم ... تا آخر عمر .
اگر خطایی کردم ، مرا سرزنش کردی ... تنبیهم کردی . واگر شکر نعمتت به جای آوردم یا خطایی از من سر نزد ، نعمتت افزون کردی .. رحمتت افزون کردی .
خدای من ، به من این نعمت را بده تا هر روز شکر نعمتت را به جای بیاورم . به من این توفیق را بده تا عاشقت بمانم .
ای خدای مهربانم ... ای خدا ... اگرعمری به من دادی ، توفیق بنده خالص بودنت را عطا کن و اگر اینگونه نبودم ، جانم را بگیر .
خدایا ، دستم کوتاه است به تو نمی رسد ، تو بیا و دستم را بگیر
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل  
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   MySite.com صفحه اول انجمن -> حدیث و سخن زیبا

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


 

Powered by phpBB & Farsi Project By PHPNuke.ir 







© Powered by PHPNUKE | Theme Designed By .: KAVIRHOST :.