پند ها براي من و شماست که عبرت بگيريم: تالار گفتمان

 
MySite.com :: نمايش موضوعات - داستانها و جکهای مدیریتی

داستانها و جکهای مدیریتی

 

ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع 

   MySite.com صفحه اول انجمن -> دانستنی های مدیریتی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

kindboy
بازرس و معاون فروم
بازرس و معاون فروم

وضعيت: آفلاين
30 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 142
امتياز: 0
تشکر کرده: 24
تشکر شده 4 بار در 3 پست


ارسال ارسال شده در: سه شنبه، 28 مهر ماه ، 1388 17:04:49    موضوع مطلب: داستانها و جکهای مدیریتی پاسخ همراه با اعلان

داستانها و جکهای مدیریتی



یک داستان زیبا و آموزنذه مدیریتی

روزي ، روزگاري پادشاهي 4 همسر داشت . او عاشق و شيفته همسر چهارمش بود . با دقت و ظرافت خاصي با او رفتار ميکرد و او را با جامه هاي گران قيمت و فاخر ميآراست و به او از بهترينها هديه ميکرد. همسر سومش را نيز بسيار دوست ميداشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسايه فخر فروشي ميکرد. اما هميشه ميترسيد که مبادا او را ترک کند و نزد ديگري رود. همسر دومش زني قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که اين پادشاه با مشکلي مواجه ميشد، فقط به او اعتماد ميکرد و او نيز همسرش را در اين مورد کمک ميکرد. همسر اول پادشاه، شريکي وفادار و صادق بود که سهم بزرگي در حفظ و نگهداري ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صميم قلب دوست ميداشت، اما پادشاه به ندرت متوجه اين موضوع ميشد .
روزي پادشاه احساس بيماري کرد و خيلي زود دريافت که فرصت زيادي ندارد. او به زندگي پر تجملش مي انديشيد و در عجب بود و با خود ميگفت "من 4 همسر دارم ، اما الان که در حال مرگ هستم ، تنها مانده ام."
بنابراين به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت" من از همه بيشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهاي فاخر کرده ام و بيشترين توجه من نسبت به تو بوده است. اکنون من در حال مرگ هستم، آيا با من همراه ميشوي؟" او جواب داد "به هيچ وجه!" و در حالي که چيز ديگري ميگفت از کنار او گذشت. جوابش همچون کاردي در قلب پادشاه فرو رفت. پادشاه غمگين، از همسر سوم سئوال کرد و به او گفت "در تمام طول زندگي به تو عشق ورزيده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آيا تو با من همراه ميشوي؟" او جواب داد "نه، زندگي خيلي خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد." قلب پادشاه فرو ريخت و بدنش سرد شد. بعد به سوي همسر دومش رفت و گفت "من هميشه براي کمک نزد تو مي آمدم و تو هميشه کنارم بودي. اکنون در حال مرگ هستم. آيا تو همراه من ميآيي؟ او گفت "متأسفم ، در اين مورد نميتوانم کمکي به تو بکنم، حداکثر کاري که بتوانم انجام دهم اين است که تا سر مزار همراهت بيايم". جواب او همچون گلوله اي از آتش پادشاه را ويران کرد. ناگهان صدايي او را خواند، "من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقي نميکند به کجا روي، با تو ميآيم." پادشاه نگاهي انداخت، همسر اولش بود ! او به علت عدم توجه پادشاه و سوء تغذيه، بسيار نحيف شده بود. پادشاه با اندوهي فراوان گفت: اي کاش زماني که فرصت بود به تو بيشتر توجه ميکردم .
در حقيقت، همه ما در زندگي كاري خويش 4 همسر داريم. همسر چهارم ما سازمان ما است. بدون توجه به اينکه تا چه حد برايش زمان و امکانات صرف کرده ايم و به او پرداخته ايم، هنگام ترك سازمان و يا محل خدمت، ما را تنها ميگذارد. همسر سوم ما، موقعيت ما است که بعد از ما به ديگران انتقال مي يابد. همسر دوم ما، همكاران هستند. فرقي نميکند چقدر با هم بوده ايم، بيشترين کاري که ميتوانند انجام دهند اين است که ما را تا محل بعدي همراهي کنند. همسر اول ما عملكرد ما است . اغلب به دنبال ثروت ، قدرت و خوشي از آن غفلت مينماييم. در صورتيکه تنها کسي است که همه جا همراهمان است .

همين حالا احيائش کنيد، بهبود سازيد و مراقبتش كنيد
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل  

kindboy
بازرس و معاون فروم
بازرس و معاون فروم

وضعيت: آفلاين
30 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 142
امتياز: 0
تشکر کرده: 24
تشکر شده 4 بار در 3 پست


ارسال ارسال شده در: سه شنبه، 28 مهر ماه ، 1388 17:07:18    موضوع مطلب: داستانهای آموزنده مدیریتی پاسخ همراه با اعلان

درس بزرگ

روزی مردی سعی داشت تا بره مورد علا قه اش را به داخل خانه ببر د ولی بره وارد خانه نمی شدو پا هایش را محکم بر زمین فشار می داد.
خدمتکار منزل وقتی این صحنه را دید نزدیک شد و انگشتش را داخل دهان بره گذاشت. بره شروع به مکیدن کرد. خدمتکار داخل خانه رفت و بره هم به دنبالش راه افتاد.
مرد از این اتفاق ساده درس بزرگی گرفت. فهمید که برای اثر گذاشتن بر دیگران ابتدا باید خواسته های آنها را درک کرد.
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل  

kindboy
بازرس و معاون فروم
بازرس و معاون فروم

وضعيت: آفلاين
30 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 142
امتياز: 0
تشکر کرده: 24
تشکر شده 4 بار در 3 پست


ارسال ارسال شده در: سه شنبه، 28 مهر ماه ، 1388 17:08:35    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

هنگامي ‌که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکي روبرو شد. آنها دريافتند که خودکارهاي موجود در فضاي بدون ‌جاذبه کار نمي‌کنند. (جوهر خودکار به سمت پايين جريان نمي‌يابد و روي سطح کاغذ نمي‌ريزد.) براي حل اين مشکل آنها شرکت مشاورين اندرسون را انتخاب‌کردند. تحقيقات بيش‌از يک دهه طول‌کشيد، 12ميليون دلار صرف شد و درنهايت آنها خودکاري طراحي‌کردند که در محيط بدون جاذبه مي‌نوشت، زير آب کار مي‌کرد، روي هر سطحي حتي کريستال مي‌نوشت و از دماي زيرصفر تا 300 درجه‌ سانتيگراد کار مي‌کرد.

روسي‌ها راه‌حل ساده‌تري داشتند: آنها از مداد استفاده کردند!

اين داستان مصداقي براي مقايسه دو روش در حل مسئله است؛ تمرکز روي مشکل يا تمرکز روي راه‌حل. مشكل نوشتن در فضا و راه‌حل نوشتن در فضا با خودكار.
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل  

kindboy
بازرس و معاون فروم
بازرس و معاون فروم

وضعيت: آفلاين
30 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 142
امتياز: 0
تشکر کرده: 24
تشکر شده 4 بار در 3 پست


ارسال ارسال شده در: سه شنبه، 28 مهر ماه ، 1388 17:09:15    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

لطیفه های اقتصادی:

یک اقتصاددان کسی است که خودش هم نمی فهمد راجع به چه داردحرف می زند ولی طوری رفتار می کند که تو فکر کنی تقصیر تست که حرفش را نمی فهمی.
یک اقتصاددان کسی است که « قیمت» همه چیز را می داند ولی «ارزش» چیزی را نمی شناسد
یک اقتصاددان کسی است که فردا می فهمد چرا آن چه که دیروز درباره امروز گفته بود اتفاق نیافتاد.
برای یک اقتصاددان، زندگی واقعی یک استثناست نه قاعده.
تجارت آزاد شبیه به رفتن به بهشت است. همه دلشان می خواهد به بهشت بروند ولی هنوز کسی را که به بهشت رفته باشد ندیده ایم.
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل  

kindboy
بازرس و معاون فروم
بازرس و معاون فروم

وضعيت: آفلاين
30 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 142
امتياز: 0
تشکر کرده: 24
تشکر شده 4 بار در 3 پست


ارسال ارسال شده در: سه شنبه، 28 مهر ماه ، 1388 17:10:48    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

حل مشكل چاله

در یكی از خیابان های اصلی شهری چاله ای بود كه باعث بروز حوادث متعدد برای شهروندان می‌شد.
مدیران شهر طی جلسه های بر آن شدند كه مشكل را حل كنند.
مدیر اول گفت: باید آمبولانسی همیشه در كنار چاله آماده باشد تا مصدومین را به بیمارستان برساند.
مدیر بالاتر گفت: نه، وقت تلف می‌شود. بهتر است بیمارستانی در كنار چاله احداث كنیم.
مدیر ارشد گفت: نه، بهترین كار آن است كه این چاله را پر كنیم و چاله مشابهی در نزدیكی بیمارستان احداث كنیم.
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل  

kindboy
بازرس و معاون فروم
بازرس و معاون فروم

وضعيت: آفلاين
30 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 142
امتياز: 0
تشکر کرده: 24
تشکر شده 4 بار در 3 پست


ارسال ارسال شده در: سه شنبه، 28 مهر ماه ، 1388 17:11:36    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

لغت نامه مهندسان


1- این بستگی دارد به . . . یعنی: جواب سئوال شما را نمی‌دانم!
2- این موضوع پس از روزها تحقیق و بررسی فهمیده شد. یعنی: این موضوع را به طور تصادفی فهمیدم!
3- نحوه عمل دستگاه بسیار جالب است. یعنی: دستگاه كار می‌كند و این برای ما تعجب‌برانگیز است!
4- ما تصحیحاتی روی سیستم انجام دادیم تا آن را ارتقاء دهیم. یعنی: تمام طراحی ما اشتباه بوده و ما از اول شروع كرده‌ایم!
5- ما پیشگویی می‌كنیم . . . یعنی: 90 درصد احتمال خطا می‌رود!
6- كل كوشش ما برای این است كه مشتری راضی شود. یعنی: آنقدر از زمانبندی عقبیم كه هر چه به مشتری بدهیم راضی می‌شود!
7- به علت اهمیت تئوری و عملی این موضوع . . . یعنی: به علت علاقه من به این موضوع.
8- بقیه نتایج در گزارش بعدی ارائه می‌شود. یعنی: بقیه نتایج را تا فشار نیاورید نخواهیم داد!
9- ثابت شده كه . . . یعنی: من فكر می‌كنم كه . . .!
10- این صحبت شما تا اندازه‌ای صحیح است. یعنی: از نظر من صحبت شما مطلقاً غلط است!

11- در این مورد طبق استاندارد عمل خواهیم كرد. یعنی: از جزئیات كار اصلاً اطلاع ندارید!
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل  

kindboy
بازرس و معاون فروم
بازرس و معاون فروم

وضعيت: آفلاين
30 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 142
امتياز: 0
تشکر کرده: 24
تشکر شده 4 بار در 3 پست


ارسال ارسال شده در: سه شنبه، 28 مهر ماه ، 1388 17:12:33    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

آيا مي‌دانيد؟
در ژاپن:
اگر شركتي بيش از حد معمول سود سالانه داشته باشد، دچار اشكال خواهد شد و عملكرد مديرعامل و شركتي كه تحت مديريت دارد مورد سوال قرار خواهد گرفت؟
قابل توجه اينكه: « سود» هر شركت یا كارخانه، يك هزينه سرمايه‌گذاري، مانند نرخ بهره در وام ها محسوب مي‌شود و نه بيشتر از آن. همانطور كه نرخ بهره‌ ميزان مشخصي دارد و از آن فراتر نمي رود، سود سرمايه در ژاپن نيز براساس مقدار مشخص برنامه‌ريزي مي‌شود.
اصل «سود به عنوان هزينه‌هاي سرمايه‌گذاري»، بيانگر اين حقيقت است كه در اين كشور، سهامدار فقط يك عامل علاقه‌مند بيروني نسبت به شركت محسوب مي‌شود نه يك عامل اصلي و داخلي.
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل  

kindboy
بازرس و معاون فروم
بازرس و معاون فروم

وضعيت: آفلاين
30 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 142
امتياز: 0
تشکر کرده: 24
تشکر شده 4 بار در 3 پست


ارسال ارسال شده در: سه شنبه، 28 مهر ماه ، 1388 17:13:48    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

عنوان مارمولك و عينك
نويسنده حكايت شنوره، وولف ديتريش
كليدواژه‌ها تبليغات؛ جلب نظر
منبع روزنامه همشهري، چهارشنبه 1 شهريور 1385، سال چهاردهم، شماره 4066، ص 24.

--------------------------------------------------------------------------------

متن حكايت
مارمولكي رفت پيش ماري كه چشم‌پزشك بود. از او خواست برايش عينكي تهيه كند.

مار گفت: "عينك به چه درد تو مي‌خورد؟ مگر با عينك و بي‌عينك فرقي مي‌كند؟ تو كه جايي را نمي‌بيني."

مارمولك گفت: "عينك كه بزنم ديده مي‌شوم."
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل  

kindboy
بازرس و معاون فروم
بازرس و معاون فروم

وضعيت: آفلاين
30 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 142
امتياز: 0
تشکر کرده: 24
تشکر شده 4 بار در 3 پست


ارسال ارسال شده در: سه شنبه، 28 مهر ماه ، 1388 17:15:31    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

عنوان حساسيت خودرو به بستني وانيلي
نويسنده حكايت كريمي، محمود
نويسنده شرح كريمي، محمود
كليدواژه‌ها مشتري؛ مشتري مداري؛ شكايت؛ حل مسئله؛ نوآوري؛ صداي مشتري
منبع روزنامه جام جم،‌ شنبه 8 ارديبهشت 1386، سال هفتم، شماره 1984، صفحه 12
--------------------------------------------------------------------------------

متن حكايت
بخش پونتياك شركت خودروسازي جنرال موتورز شكايتي را از يك مشتري با اين مضمون دريافت كرد: «اين دومين باري است كه برايتان مي نويسم و براي اين كه بار قبل پاسخي نداده ايد، گلايه اي ندارم ؛ چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه است! به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي ، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستني بخورد. سالهاست كه ما پس از شام راي گيري مي كنيم و براساس اكثريت آرائ نوع بستني ، انتخاب و خريداري مي شود. اين را هم بايد بگويم كه من بتازگي يك خودروي شورولت پونتياك جديد خريده ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براي تهيه بستني دچار مشكل شده است.

لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه مي روم و به خودرو بازمي گردم ، ماشين روشن نمي شود؛ اما هر بستني ديگري كه بخرم ، چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش مي كنم درك كنيد كه اين مساله براي من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شما را ندارم. مي خواهم بپرسم چطور مي شود پونتياك من وقتي بستني وانيلي مي خرم ، روشن نمي شود؛ اما با هر بستني ديگري راحت استارت مي خورد؟

مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب ، با شك و ترديد برخورد كرد؛ اما از روي وظيفه و تعهد، يك مهندس را مامور بررسي مساله كرد. مهندس خبره شركت ، شب هنگام پس از شام با مشتري قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستني فروشي رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود. پس از خريد بستني ، همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!مهندس جوان و جوياي راه حل ، 3 شب پياپي ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت بستني شكلاتي بود، ماشين روشن شد. شب بعد بستني توت فرنگي و خودرو براحتي استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين روشن نشد!

نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو به بستني وانيلي باشد، تلاش كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند. او مشاهداتي را از لحظه ترك منزل مشتري تا خريدن بستني و بازگشت به ماشين و استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نكته جالبي را به او نشان داد: بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش است و نزديك در مغازه در قفسه ها چيده مي شود؛ اما ديگر بستني ها داخل مغازه و دورتر از در قرار مي گيرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خريد بستني و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستني هاست.

اين مدت زمان مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و او دريافت پديده اي به نام قفل بخار(Vapor Lock) باعث بروز اين مشكل مي شود. روشن شدن خيلي زود خودرو پس از خاموش شدن ، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها مساله اصلي شركت ، پونتياك و مشتري بود.


--------------------------------------------------------------------------------

شرح حكايت
مشتريان ما به زبانهاي مختلفي سخن مي گويند. ايشان از ادبيات متفاوتي براي كلام گفتن بهره مي گيرند. اگر حرف مشتري را خوب گوش كنيم ، مي توانيم با توجه به لحن گفتار ايشان درك فراتري از آنچه مي خواهند به گوش ما برسانند، داشته باشيم.

آيا همه حرفهاي مشتريان ما بايد منطقي ، اصولي و مرتبط با موضوع باشد؟ اگر مشتري چيزي مي گويد كه به نظر مسخره و بي ربط است ، يا شكايتي عجيب را طرح مي كند، چگونه برخوردي شايسته اوست؟

يك اتفاق نادر براي يك مشتري و پيام بظاهر احمقانه او مي تواند روشنگر مسير بهترين و زبده ترين مهندسان جنرال موتورز باشد. مثال ساده اي كه نقل شد، تاكيد بر اين موضوع دارد كه مشتري بهترين راهنما و كمك ما در بهتر شدن محصول و خدمات بنگاه ماست. اگر در پي نوآوري هستيم ، بايد به طور جدي سازوكار «خوب گوش دادن» و «شنيدن» صداي مشتري را طراحي كنيم. شما مشتريان خود را مي شناسيد؟ صدايشان به گوشتان مي رسد؟

بي ربط و با ربط، حرف مشتري گوهر است.
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل  

kindboy
بازرس و معاون فروم
بازرس و معاون فروم

وضعيت: آفلاين
30 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 142
امتياز: 0
تشکر کرده: 24
تشکر شده 4 بار در 3 پست


ارسال ارسال شده در: سه شنبه، 28 مهر ماه ، 1388 17:16:56    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

عنوانتله موشنويسنده حكايتثابت قدم، مطلقفرستنده حكايتپرنور، نسريننويسنده شرحپرنور، نسرينكليدواژه‌هامديريت؛ حل مسئله؛ سيستم؛ محيط؛ تغيير
نويسنده حكايت : ثابت قدم، مطلق
فرستنده حكايت : پرنور، نسرين
نويسنده شرح : پرنور، نسرين
كليدواژه‌ها : مديريت؛ حل مسئله؛ سيستم؛ محيط؛ تغيير


تله موش

متن حکایت:

موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سر و صدا براي چيست. مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته‌اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود .موش لب‌هايش را ليسيد و با خود گفت :«كاش يك غذاي حسابي باشد. اما همين كه بسته را باز كردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود. موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه حيوانات بدهد. او به هركسي كه مي‌رسيد، مي گفت: «توي مزرعه يك تله موش آورد‌ه‌اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . .». مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت: « آقاي موش، برايت متأسفم. از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي، به هر حال من كاري به تله موش ندارم، تله موش هم ربطي به من ندارد». ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سر داد و گفت: «آقاي موش من فقط مي‌توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي، چون خودت خوب مي‌داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود. موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر، سري تكان داد و گفت: « من كه تا حالا نديده‌ام يك گاوي توي تله موش بيفتد!» او اين را گفت و زير لب خنده‌اي كرد و دوباره مشغول چريدن شد. سرانجام، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد، چه مي شود؟
در نيمه‌هاي همان شب، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود، ببيند. او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده، موش نبود بلكه مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود. همين كه زن به تله موش نزديك شد، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت. وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود، گفت: براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست. مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد. اما هرچه صبر كردند، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آنها رفت و آمد مي‌كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد، ميش را هم قرباني كند تا با گوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد .روزها مي‌گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد تا اين كه يك روز صبح، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاكسپاري او شركت كردند. بنابراين، مرد مزرعه دار مجبور شد از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند .حالا، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته‌اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!

شرح حکایت:

به مسائل سطحي نگاه نكنيد. شايد مسائلي كه در نگاه اول، بي ارتباط با يكديگر به نظر مي رسند، به هم مربوط باشند. نگاه عميق و سيستماتيك به مسائل و تفكر دقيق در مورد آنها، مي‌تواند به مديران كمك كند تا ريشه مسائل و مشكلات را بهتر و درست تر شناسايي كنند و بتوانند راه حل هاي مناسبي براي حل آنها بيابند.
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل  
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   MySite.com صفحه اول انجمن -> دانستنی های مدیریتی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


 

Powered by phpBB & Farsi Project By PHPNuke.ir 







© Powered by PHPNUKE | Theme Designed By .: KAVIRHOST :.